تبليغاتX
خدابنده
اطلاعاتی درباره ی شهرستان خدابنده

 فهرست مطالب وبلاگ

 

۱- محل جغرافیایی و آب و هوای شهرستان خدابنده

۲ـ  رودخانه های مهم شهرستان خدابنده

۳ـ کوههای شهرستان خدابنده

4- دین و مذهب اهالی شهرستان خدابنده

5- سابقه و نام شهرستان خدابنده از دیدگاه تاریخ

    الف: قیدار نبی (ع)

    ب: خدابنده

6- فلاسفه ، دانشمندان ، علما ، شعرا ، وهنرمندان شهرستان خدابنده

    الف: شیخ شهاب الدین سهروردی

    ب: شیخ شهاب الدین سهروردی

    ج: شیخ ابوالغنائم رکن الدین سجاسی

    د: شیخ احمد سهروردی

    ه: شمس الدین سهروردی خطاط

    و: عباس خان افشار

    م: محمد حسین خان افشار

   ی: میرزا خلیل مصائبی

۷- مطالبی درباره ی مناطق شهرستان خدابنده

    الف: سجاسرود

   - مزار ارغون

   - فهرست یافته ها در مزار ارغون خان

   - سجاس به روایت تاریخ

   - مسجد جامع شهر سجاس

   - زند گینامه ی مرحوم حجةالاسلام آخوند ملا قربانعلی ارقینی از توابع سجاس

    ب : اطلاعاتی درباره ی شهر سهرود

      - سهرورد

      - زندگینامه و آثار شیخ شهاب الدین سهروردی

          ۱ - نگاهی به زندگی شیخ شهاب الدین سهروردی

          2 - آثار شیخ شهاب الدین سهروردی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آذر1384ساعت 20:15  توسط ف_منصوری  | 

۱- محل جغرافیایی و آب و هوای شهرستان خدابنده

شهرستان خدابنده با وسعتی معادل ۴۸۰۰کیلومتر مربع در جنوب استان زنجان، بین طول شرقی۴۸درجه و ۳۵ دقیقه، و عرض شمالی۳۶ درجه و۷ دقیقه قرار دارد. از شمال به شهرستان زنجان وابهر وبخش آوج و از جنوب به استان همدان و از غرب به استان کردستان و قسمتی هم از غرب به زنجان محدود میباشد. شهرستان خدابنده از۴ بخش مرکزی ، افشار ، بزینه رود و سجاسرود و ۲۳۲روستا و ۳۳روستای خالی از سکنه تشکیل شده است.

آب و هوای شهرستان کوهستانی است و با توجه به شرایط خاص کوهستانی می توان آب و هوای آن را اقلیم معتدل کوهستانی نیز به حساب آورد.خصوصیات این آب و هوا٬ گرمای شدید دره ها در تابستان و اعتدال آنها در زمستان و بر عکس سرمای شدید مرتفعات در زمستان و اعتدال آن در تابستان است.

مناطق تابستان زمستان
ارتفاعات معتدل بسیار سرد
دره ها بسیار گرم معتدل
 

 

 

 

سرما معمولا در این منطقه از اواخر آبان و اوایل آذر ماه شروع شده و اغلب تا پایان فروردین ماه ادامه می یابد. مقدار بارندگی منطقه که اغلب در زمستان بصورت برف است معدل ۱۰ سال گذشته حدود  ۴۰۰میلیمتر بوده است.

               

 ۲- رودخانه های مهم شهرستان خدابنده

 رودهای جاری در منطقه عمومآ به دو رود بزرگ قزل اوزن در غرب وشمال غربی و  خرارود (خررود)در شرق می پیوندد.

۱- در شرق و شمال بخش گرماب دو شاخه به ترتیب آجی چای و شیرین چای جاری

 بوده که  در شمال شرقی به هم متصل شده و در شمال غرب به قزل اوزن می ریزد.

2- خرارود که ازروستای شیخلو و نعلبندان سرچشمه گرفته و با دریافت آشاقی چای

 ازآبی سفلی و قره محمد چای از پسکوهان و دیگر آبهای جاری با جهت غربی و شرقی به جنوب شهرستان قزوین منتهی می شود.

3- قانی چای ا زروستای مزید آباد سرچشمه گرفته و با دریافت رودهای متفاوت درشهرسجاس به سجاسرود موسوم گشته و به قزل اوزن در شمال غرب می پیوندد.

 

  ۳- کوههای شهرستان خدابنده

 

1- ارتفاعات قشلاق گونای در روستای گرماب دارای غار بزرگ و زیبای کتله خور.

2- ارتفاعات قیدار با ارتفاع 2812متر در غرب شهرستان خدابنده.

۳- آق تپه بین روستاهای حصار و بجقین .

4- قره تپه بین روستاهای حصارو لاچوان.

5- قزل برون در غرب شهرک سجاس .

6- ساری داش در روستای دهجلال (گردنه ی دهجلال).

7-در گوجه ییلاق گردنه ی گوجه ییلاق واقع در راه قیدار به بخش گرماب .

 8- ملا یعقوب در روستای آبی سفلی .

                 

۴-دین و مذهب اهالی

 

اکثریت قریب به اتفاق یعنی %99 مردم مسلمان و شیعه اثنی عشری می باشند.و%1ازاهالی این شهرستان که در روستاهای آن زندگی می کنند منجمله عده ی قلیلی در روستای خوش و اکثریت روستاهای  زرزر،  دولجین و آغاجری میباشند که ارادت خاصی به حضرت علی(ع) دارند ((علی الهی ))وعده ی دیگر سرطالبی یا سیره ی طالب به زندگی مشغول هستند و در پاره ای از موارد دارای اعمال مذهبی مخصوص یه خودشان می باشند که کلآ به نامهای افشار در منطقه شناخته می شوند و مسلمانها در اصطلاح این طایفه مقدم نامیده می شوند.

                

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 آذر1384ساعت 20:0  توسط ف_منصوری  | 

۵- سابقه و نام شهرستان خدابنده از دیدگاه تاریخ

 

با توجه به این موضوع که در کتب و نقشه های مختلف جغرافیایی نام شهرستان را به دو صورت جداگانه به نامهای قیدار نبی(ع)و همچنین خدابنده معرفی می نماید،الزامآ  دلایل

 مذهبی و تاریخی  خالی از ذکر نمی باشد:

 

الف:قیدار نبی (ع)

 

      نام قیدار که بنا به روایات گوناگون قبر حضرت قیدار نبی (ع)، از سلسله جلیله و اجداد حضرت رسول اکرم (ص) می باشد ،که قسمتی از نصب وی را چنین می شمارند:

....سلامان بن حمل بن قیدار بن اسماعیل بن ابراهیم خلیل الله بن ناروخ ...که بیست و پنجمین جد پیامبر اسلام بوده و پسر حضرت اسماعیل و پدر بزرگوار آن حضرت ابراهیم خلیل الله می باشد. چنانکه اشاره گردید قبر حضرت قیدار (ع) که از اصلاب شامخ و ارحام مطهر میباشد،بدست بلغارخاتون دختر ارغون شاه بقعه احداث و در تاریخ 1319 هجری توسط شخصی بنام امیر افشار که جهانشاه خان لقب داشت گنبد و مقبره شریفش را با بهترین وضع آن زمان تعمیر نمود.ودور تا دور مقبره حجرات فراوانی قرار داد. و حوضه علمیه را آن زمان برای اجتماع طلاب و روحانیون تاسیس نموده است ودر این حوضه  اساتید علوم دینی و طلاب زیادی مشول به کار می شدند. و همچنین مسجد جامع امروز که محل اجتماع و برگزاری نماز عبادی سیاسی جمعه می باشد، بدست وی احداث گردیده است. وجود مقبره ی حضرت قیدار نبی (ع) در رونق این شهر سهم بسزایی داشته و در ایام گوناگون زائران گوناگونی را پذیرا است.

ب:خدابنده

 

     رهگذران و مسافرانی که از تهران و زنجان بسوی قیدار یا بالعکس حرکت می کنند در چهل و پنج کیلومتری قیدار در دشت فراخ و گسترده ( کنگرلند) گنبد معظم و با شکوهی را می بینند که بر دهکده مجاور و کوچک خود بنظر تحقیر می نگرد که سلطانیه نام دارد. این گنبد بقایای آثار یکی از بلاد معظم اسلامی است که در آغاز قرن هشتم هجری بنیای آن گذاشته شد،و در اندک زمانی یکی از مراکز سیاست و تجارتی مهم دنیا گردید.

       دشت کنگرلند که برای نخستین بار جلب نظر ایلخانان مغول یعنی ارغون خان(690-683)را نمود و درصدد برآمد که شهری در همین چمن بنا کند و آن را بعلت داشتن موقعیت خاص پایتخت قرار دهد به همین منظور فرمان داد شهر جدیدی در همین محل بنیان نهند اما دیری نگذشت که عمر ارغون خان به پایان رسید و پس از آن وقتی که غازان خان بن ارغون بر اریکه ی سلطنت تکیه کرد ابتدا مصمم شد بنای نیمه تمام را به اتمام رساند اما به عللی منصرف شد و چون بعد از غازان خان برادرش سلطان محمد اولجایتو به ایلخانی مغول رسید و مذهب شیعه را قبول کرد(716-703) در صدد برآمد شهری را که پدرش بنیاد نهاده بود و به علت مرگ وی نیمه تمام مانده بود، به پایان برد. لذا در بهار سال 704 هجری روزی که تماو امراء دربارش حاصر بودند دستور داد که شهری که دور باروی آن 3000 گام باشد بنا کنند و از میان آن قلعه ای که 2000 گام دورش باشد از سنگ تراشیده بنا کنند. دیوار قلعه طوری بود که بر روی آن چهار سوار می توانستند پهلوی هم راه بروند. اصل قلعه به شکل مربع بوده است و طول هر ضلع آن 5000 گز بوده است و یک دروازه و 16 برج داشت. این بنای تاریخی که گنبد آن بزرگترین گنبد اسلامی است، یکی از شاهکارهای معماری سنتی ایران به شمارمی رود. اولجایتو بتدریج وبراثرمصاحبت و تشویق علامه ی حلی و نقیب مشهد طوسی و سایر علماء تشیع در قبول مذهب شیعه راسخ تر شد و تمام بزرگان را نیز به قبول مذهب شیعه مکلف ساخت و بر اثر علاقه ی شدیدی که اولجایتو به تشیع داشت به ایشان لقب خدابنده دادند.

      سلطان محمد خدابنده(اولجایتو) در28رمضان716هجری در40سالگی دارفانی را

وداع گفت ودر گنبد خود درسلطانیه بخاک سپرده شد.و بدین سان خدابنده نامی است که ازاولجایتو گرفته شده است.

 

          

             ازهمکاری ارزشمند آقای عباس محرمی بی نهایت سپاسگزارم

          

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1384ساعت 20:0  توسط ف_منصوری  | 

۶- فلاسفه،دانشمندان،علما،شعرا،و هنرمندان شهرستان خدابنده

 الف - شهاب الدین سهروردی

 

شیخ شهاب الدین سهروردی متولد بین سالهای 54۹ هجری قمری درشهر سهرورد (قره قوش )خدابنده است و در۵۸۷ هجری قمری در سن 36 یا ۳۸  سالگی در گذشت.

 

ب - شیخ شهاب الدین سهروردی

 

شیخ شهاب الدین سهروردی ملقب به ابوحفض عمربن محمد در سال539 در سهرورد دیده به جهان گشود، ودر سال632در بغداد وفات یافت.

عارف بزرگ اواخر قرن ششم و نیمه ی اول قرن هفتم است، او مردی زاهد و متقی بود. سعدی در زمان شیخ شهاب الدین می زیست و ارادت خاصی نسبت به ایشان داشت.

 

ج - شیخ ابوالغنائم رکن الدین سجاسی

 

یکی از مشاهیر صوفیه قرن هفتم هجری است و عده ای از اکابر و مشایخ آن زمان مانند: شیخ اوحدالدین و شمس تبریزی معروف و شیخ شهاب الدین اهری و شیخ اصیل الدین محمد شیرازی از مریدان و تربیت یافتگان او بودند.

 

د - شیخ احمد سهروردی

 

شیخ احمد سهروردی معروف به شیخ زاده که در سال 720 هجری قمری وفات یافت، وی عالمی گرانمایه و خوشنویسی بلند پایه بود که در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم نظیر نداشت.

 

ه - شمس الدین سهروردی خطاط

 

مرحوم شمس الدین سهروردی یکی از ستاره های درخشان هنر خط و نقاشی ایران در قرن هفتم در شهر تاریخی و هنر پرور سهرورد خدابنده دیده به جهان گشود .

 

و - عباس خان افشار

 

عباس خان افشار (پریشان ) فرزند محمد حسین خان افشار متولد 1282 قمری . شاعر بوده و در قریه ی بهمن متولد سده، و در اواخر عمرش در قریه ی عینجیک از توابع خدابنده سکونت داشته است،  و در 45 سالگی در هیجدهم ذیقعدة الحرام سال 1317هجری  قمری به رحمت ایزدی پیوسته است.

 

م - محمد حسین خان افشار

 

محمد حسین خان افشار (مجرم ) فرزند مرحوم محمد باقر خان بوده و در قریه ی بهمن در ملک شخصی خود ساکن بوده است،او شعر می گفته و اشعارش بیشتر به اشعار عبید زاکانی شبیه است،او در سال 1304هجری قمری وفات یافته است.

 

ی - میرزا خلیل مصائبی                                      

مرحوم میرزا  خلیل مصائبی فرزند مرحوم عبدالله بن حسین در سال 1262 ش در قریه ی نهروان سجاسرود خدابنده متولد شده است،و شاعر بوده است. و وفات وی به سال 1325 هجری شمسی در سن 63 سالگی بوده است.

         

+ نوشته شده در  جمعه 11 آذر1384ساعت 20:10  توسط ف_منصوری  | 

۷-سجاسرود

ميرزا فضل‌الله خاوري شيرازي در كتاب «تاريخ ذوالقرنين»، درست پيش از بهاريه سال 1227ه.ق. ماجراي جالبي را ذكر كرده است كه حيفم آمد ناگفته بگذارم و آن «ذكر بروز مزار ارغون‌خان مغول در سجاس رود ولايت خمسه» است. بنابراين يادداشت امروز را  به اين موضوع اختصاص مي‌دهيم.

الف - مزار ارغون

خاوري داستان را با تشريح موقعيت جغرافيايي محل آغاز كرده است: «سجاس‌رود ولايتي است از جمله ولايات خمسه عراق [عجم] كه پايتخت بعضي از سلاطين مغول بوده و در محلي از آن بلوك، حضرت قيدار بن اسماعيل بن ابراهيمِ خليل عليه‌السلام مدفون [است]. در نيم فرسخي بقعه قيدار قريه‌اي است معروف به ارغون و در بالاي سر آن قريه، چشمه‌اي است مشهور به ارغون بلاغي. در سمت جنوب آن قريه و چشمه، كوهي است كه دامان آن مشحون به ريزه‌سنگ فراوان است». («تاريخ ذوالقرنين؛ نامه خاقان»، ميرزا فضل‌الله خاوري شيرازي، تصحيح و تحقيق ناصر افشارفر)
به نوشته خاوري، كربلايي فتحعلي نامي از ايل شاهسون در اين محل زندگي مي‌كرد «كه مردي متموّل و صاحب اوضاع» بود. كربلايي فتحعلي چوپاني از طايفه بيات داشت كه خدمتگزار او بود و كربلايي دختر خود را براي او نامزد كرده بود. «روزي چوپان گوسفندان خود را در دامنه آن كوه برده به چرا سر داد و خود در كناري نشسته رفع خستگي را به پهلو افتاد. ناگاه موشي ديد كه از سوراخي، چند دانه مهره سفيد بيرون مي‌آورد و در آفتاب مي‌گسترد. چوپان آن مهره‌ها را برداشت. بعد از آنكه به اوبه آمد، قدري به جهت خويش به يادگار گذاشت و قدري را به نامزد خويش تعارف كرده، قدّ دامادي برافراشت.
كربلايي فتحعلي مزبور دانه‌ها را در نزد دختر ديده بشناخت. از چوپان جويا شد و شب هنگام با اسباب كاوش به آن مقام شتافت و زمين معهود را شكافت و اسبابي چند از جواهر و طلاآلات يافت. همان شب همه را برداشته به خانه برد و كل آن اسباب را در خانه به خاك سپرد. مجيد نامي از اهالي گروس از اين داستان مطلع گرديد و چون كتابي داشت كه وقايع سلاطين مغول، خاصّه آنان كه در ولايت خمسه پايتخت داشته‌اند در آن ثبت بود، از آن جمله مزار ارغون (چهارمين ايلخان مغول كه در 690 ه.ق. درگذشت و در آن زمان بيش از پانصد و سي سال از مرگ او مي‌گذشت) را در دامنه همان كوه نوشته بودند. مجيدنام مذكور به آن مكان رفته، جايي را كه كاويده بودند دريافت و بعضي اسباب ديگر جسته و پس از آن از بيم بروز در ولايت خمسه و گروس توقف نكرده، به سمت شيروانات شتافت و از آنجا نيز واهمه نموده به ولايت حاجي‌ترخان رفت.
بالجمله شخص چوپان بيات، به سبب ظهور اين خدمت مغرور گشته، صبيّه ارباب خود را علانيه خواستگاري نمود و جوابي ناصواب شنود. پس از آنكه از ارباب مأيوس گرديد، مرواريدهايي كه نزد خود نگاه داشته بود برداشت و به خدمت نواب عبدالله ميرزا، صاحب‌اختيار ولايت خمسه رفته، همّت بر بروز مطلب گماشت. نواب شاهزاده چند نفر از معتمدين تعيين و اسباب را به نمايندگي چوپان از كربلايي فتحعلي گرفته، آوردند.»


- فهرست یافته ها در مزار ارغون خان

خاوري شيرازي اشيائي را كه در مزار ارغون‌خان پيدا شده بود، چنين فهرست كرده است: يك جليقه طلاي مرصع با لعل و زمرّد و فيروزه با يك كمربند، يك خنجر مرصع با دسته و غلاف طلا، «پارچه‌هاي طلا كه از قراين، زين اسب بوده و چوبش پوسيده و همان طلا باقي مانده بود»، يك تُنگ چهارپر طلا، يك جام طلاي مرصع به لعل و فيروزه، يك رشته بلند مخصوص آويختن شمشير به شانه كه «كرمك‌هاي طلا داشت» و تعدادي لعل و مرواريد درشت.
«خلاصه نوّاب شاهزاده مجدداً معتمدين تعيين و خاك آن سرزمين را بيخته، چند دانه ميخ طلا كه به جهت زين ساخته بودند و هر يك وزناً بيست‌وپنج مثقال مي‌شد، پيدا كرده بر اسباب مزبوره افزودند. چند دانه موي سياه و سفيد و قرمز نيز كه مشابه موي ريش بود، در آن خاك پيدا شد. امناي دولت از اين معني آگاه و بر حسب امر اعلي، سلمان‌بيك كُرد مدانلوي غلام خاصّه، به جهت تحقيق اين اوضاع مأمور و اسباب مزبور را گماشتگان نوّاب عبدالله‌ميرزا آورده، از نظر همايون گذشت و در صندوقخانه مباركه اندروني مخزون گشت.

بالاخره كربلايي فتحعلي شاهيسون كه در بدايت كار مباشر اين عمل شده بود، چنان از وضع و ثروت افتاد كه كارش به تكدّي و احتياج روي نهاد. روزها در خيمه‌هاي اتراك شاهيسون گدايي مي‌كرد و شب‌ها با كمال عسرت و پريشاني به روز مي‌آورد.
پس از ظهور اين مقدمه، دخمه‌جات سلاطين عجم را كه در ملك فارس مي‌باشد، كاويدند و جز قدري خاك سياه چيزي نديدند: «فاعتبرو يا اولي‌الابصار» بمنّه و جوده.»

              

- سجاس به روایت تاریخ

 

حمدالله مستوفی در نزهت القلوب می نویسد : سجاسرود و سهرورد در اول دو شهر بوده است و در فترت مغول خراب شد. و اکتون ( تاریخ تالیف کتاب ) از هر یک به قدر دهی باقی مانده و چند دهی دیگر نواحس آن دارد. در معجم البلدان سجاس بکسر اولش و فتح آخرش آمده است :در سالهای اخیر این شهر از مهمترین شهرهای بین همدان و ابهر بوده است عبدالله پسر خلیفه گقته است گویی که من سوار بر مرکب جنگ و غارت نشدم جلوی شمشیری را نخواهم گرفت هنگامی که فاسد عقب مانده و لنگ شد به سواران پافشاری نخواهم کرد بدنبال گروهی از میمه سجاس و ابهر ابوجعفر محمدبن علی پسر عبدالله بن سعید سجاسی ادیب منسوب به آنجاست و سروده ها و تک بیتی های ادبی از او بجا مانده است ذکر شده است که سجاس از شهر های معروف آذربایجان است و گفته شده است که امروز سجاس شهری است بزرگ با دشتهای خوشبو دارای غلات فراوان و درختان زیاد و همچنین آبی گوارا در جنوب شرقی زنجان و بین این شهر و زنجان فرسنگها فاصله است و معروف است بر سر زبانها و سالهاست که باقیست ....

دونالون ویلبر جهانگرد معروف آمریکایی در کتاب خود از سجاس چنین می نویسد : شرح مختصر حمدالله مستوفی که در کتاب خود در حدود سال ۱۳۴۰ میلادی نوشته است از ناحیه سجاس یا یسجای یا ساجیس نام می برد و فاصله آنرا در حدود نصف روز در جنوب سلطانیه ذکر می کند. شههرهای این ناحیه در حملات مغول ویران گردیده (۱۲۹۰ میلادی) مقبره ارغون در کوهستان کمربندی سجاس(شاید منظور نویسنده قیدار فعلی باشد)  بوده که در بدو امر پنهان بود ولی بعدا دخترش اولجای خاتون صومعه ای در این محل ساخت و کسانی را در آن محل مستقر نمود از سلطانیه به سمت جنوب در کوهستان راهی است که به زحمت برای اتومبیل قابل عبور است در سمت دیگر شعبه ای به سوی مغرب به سجاس می رود که از سلطانیه ۵۶ کیلومتر فاصله دارد در کنار شهر کوچک بنای قابل توجهی وجود داشته که مسجد جمعه است این بنا شبیتان بزرگ مربع شکل است که روی آن گنبدی به ارتفاع ۲۶ متر ساخته شده است. طرز معماری آن در کلیه جزئیات شبیهه گنبد مسجد جامع قزوین است که در دوره سلجوقیان است که در دوره سلجوقیان ساخته شده است. به طور قطع می توان گفت که ساختمان سجاس در حدود ۱۱۰ میلادی ساخته شده است. دو کتیبه متعلق به این دوران و جود دارد که هیچکدام تاریخ ندارند !  مدخل دیوارهای شرقی و غربی مسدود شده است ....

 - مسجد جامع شهر سجاس

 

 مسجد جامع سجاس یکی از آثار برجسته منطقه است که به سبک مساجد شبستانی ساخته شده است و در آثار قوسهای فرو ریخته در قسمت شمالی نشان می دهد که این بنا ملحقات دیگری نیز داشته است.

بنای موجود این شبستان شکل گنبد وار دارد که به مساجد جامع چهار طاقی ساخته شده است و دارای گچ بری های بسیار ارزنده است .

در بنای مسجد چهار کتیبه با خطوط نسخ ابتدایی و ثلث کوفی جلب توجه نموده است و همچنینی کتیبه دیگری ( حداقل ۵۰ سانتیمتر ) در گرداگرد مسجد با متن سوره مبارکه تبارک نوشته شده است.

تزئینات مسجد با گچ بریهای مساجد جامع اصفهان  قزوین ابهر و قروه ابهر مقایسه بوده و در کنار این بنای تاغریخی قبرستان تاریخی سجاس که مربوط به قبرستان شهدای حمله مغول است به چشم می خورد . این قبرستان مدفن شهدایی است که شرافتمندانه با قداره بندان مغول جنگیده و به شهادت رسیدند .

سنگ مزار این شهدا با نقوش اسلیمی و طراحی های هندسی و سوره های مبارک قرآن کریم به خط کوفی حجازی شده است. و...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آذر1384ساعت 20:0  توسط ف_منصوری  | 

 - زند گینامه ی مرحوم حجةالاسلام آخوند ملا قربانعلی ارقینی

  

  در قسمت جنوب شرقی شهر زنجان، منطقه ی گندم خیز گسترده و پر جمعیتی قرار دارد که در بر دارنده آبادیهای قدیمی و معروف سهرورد قدیم (قره قوش )، کرسف، خدابنده (قیدار)و سجاس می باشد.در آن منطقه در نزدیکی خدابنده (قیدار) روستای کوچکی وجود دارد که در تلفظ عامیانه ی اهل محل آربن نامیده می شود و لکن در کتابها به صورتهای گوناگونی مانند آربون، ارقین، ارقون و ارغون ثبت شده است.

     با توجه به اینکه آن منطقه مدتهای مدید در زیر فرمانروایی ارغون شاه و سایر پادشاهان و امراء مغول بوده و اکنون نیز چندی از آنان در آن منطقه ها باقی است،بعید به نظر نمی رسد که همان صورت ارغون درست باشد که شاید به دلیل اینکه آنجا از از خالصجات ارغون شاه بوده و یا به علل دیگر، به نام او نامیده شده است. با این همه، اکنون املاء آن طبق دفاتر رسمی کشور ارقین می باشد.

     حجةالاسلام آخوند ملا قربانعلی  معروف به حجت الاسلام در همان روستای یاد شده به نام ارقین از مادر زاده شده است. او در حدود 1246ه.ق (و یا 1325ه.ق)در روستای یاد شذه از مادری به نام سارا و پدری به نام عسگرعلی که برخی نیز از روی اشتباه او را علی عسکر و علی اصغر ثبت کرده اندو شغل کشاورزی و زراعت داشته، دیده به جهان گشود. پدرش فرزند خود را به خاطر علاقه ی وافری که به خاندان نبوت و امیرالمومنین علی (ع)داشت،قربانعلی نامید.

     قربانعلی، دوران کودکی خود را در همان روستای ارقین در دامن طبیعت گذرانید و مقدمات دانش آموزی خود مانند روخوانی قرآن مجید و اذبیات فارسی را در مکتبخانه ی آنجا بیاموخت. سپس عازم حوزه ی علمیه زنجان شدو در مدرسه ی نصرالله خاناقامت گزید. او پس از آنکه درزنجان مقدمات علوم اسلامی و دانشهای رایج زمان را از اساتید فرا گرفت، برای شرکت در درس خارج و تکمیل دانش خود پس از چند سال اقامت و تحصیل در زنجان به عراق عرب و حوزه ی علمیه ی نجف اشرف  مهاجرت نموده و در برابر اساتید بزرگ آن سامان از جمله شیخ راضی فقیه و شیخ مرتضی انصاری، سید حسین کوه کمری و احتمالا شیخ محمد حسن صاحب جواهر زانوی شاگردی بر زمین زده و پش از سالهای متمادی اقامت و آموزش در آنجاس از رحلت بزرگترین استاد خود یعنی مرحوم شیخ مرتضی انصاری به زنجان باز گشته و به تکمیل و ترویج حوزه ی علمیه ی زنجان دست زده و به تدریج مرجع تقلید و حل حل مرافعات و پناهگاه مردم گردیده و دستگاه قضایی اسلامی بسیار مهمی را در آنجا دایر ساخته و در امر به معروف و نهی لز منکر و اقامه و اجرای حدود و تعزیرات شرعی بسیار سختکوشی از خود نشان داده و در سراسر ایران و حوزه های علمیه آن روز جهان تشیع پرآوازه گردید. به گونه ای که طبق نوشته ی برخی از علماء بزرگ و صاحبنظر، در غرب ایران و قفقاز وقتی که واپه های« آخوند» و «حجة الاسلام» را به طور مطلق و بدون پسوند و مضاف الیه می گفتند به او انصراف پیدا می کرد و در حوزه ی نجف واژه ی« آ خوند» فقط به ملا کاظم خراسانی انصراف داشت.

     ملا قربانعلی که از طرف مقلدین خود و مردم ایران از باب احترام بیشتر به عنوان حجةالاسلام مورد ذکر و خطاب قرار می گرفت و با این نام بیشترشهرت یافته بود.در قضیه ی مشروطه خواهی به خاطر اینکه اصل قضیه را مشکوک شناخته بود، از«متوقفین» گردیده و به نفع هیچ یک از استبداد محمد علی شاهی و یا مشروطه، موضع مثبت و طرفداری به خود نگرفت ...، تا اینکه در نهایت، سمبل اصیل جریان سومی گردید که در تاریخ از آن به عنوان«مشروطه خواهی» نام برده شده است.البته تعبیر شخص او از این جریان به «رژیم اسلامیت» بوده و نه« مشروعیت خواهی» . پیروان او در راه تحقق بخشیدن به هدف یاد شده به برخی حرکتهای مسلحانه گسترده نیز دست یازیدند و لکن پس از استقرار رژیم مشروطه،با اعزام نیروهای نظامی مجهز به توپخانه و غیره تحت فرماندهی جعفر قلی خان سردار بهادر بختیاری و مسیو یپرم خان ارمنی و چند مستشار نظامی خارجی دیگر، آن حرکت سرکوب شده وآخوند ملا قربانعلی نیز توسط یپرم خان دستگیر و ظاهرآ به دستور رهبر فکری انقلاب مشروطه آخوند ملا کاظم خراسانی و در واقع از طرف سیاستمداران و بازیگران روز، از ایران به کاظمین عراق تبعید و در ماه ربیع المولود سال 1328ه.ق به عنوان یک مرجع تقلید تبعیدی در شهر کاظمین، تنها و غریبانه دیده از جهان فرو بست.
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آذر1384ساعت 20:0  توسط ف_منصوری  | 

 - سهرورد

 

   نام ديهي است و همچنين نام يكي از دهستانهاي بخش قيدار، در شهرستان زنجان‌است‌. اين ناحيه در دره و دامنه‌هاي جنوبي كوه قيدار واقع است و از بزرگ و كوچك‌تقريباً 25 ديه دارد كه جمعيت آن را 12000 نفر ذكر كرده‌اند. مركز دهستان قصبه‌كرسف‌ است كه خود از اين پيش شهركي بوده و تا هنگامي كه ياقوت حموي در ايران‌بوده است (614 ه¨ . ق‌) شهركي معتبر به شمار مي‌آمده است‌. وي مي‌گويد: «خرج منهاجماعة من الصالحين و العلماء».

    ببينيم كيفيت تركيب كلمه و معناي آن چيست‌. در بادي نظر آشكار مي‌شود كه‌«سهرورد» مركب از دو جزء است‌، «سهر + ورد». اما جزءِ اول همان «سرخ‌» است كه ازصورت «سوخر» به صورت «سهر» تحول و تطور يافته است و در اين شكي نيست‌. اماجزءِ دوم «ورد» در عربي از لغات دخيل است و از پهلوي «ورت‌» گرفته شده و به‌معناي‌  «گُل‌» است و بنابر اين واژه «سهرورد» درست به معناي «سرخ گل‌» است كه نام‌مناسب و زيبايي براي تسميه محل است و در ايران امكنه بسياري به اين نام زيباي «گل‌»نامبردار است از جمله گُلان‌آباد (اصفهان‌) و جل‌مرز، معادل گل‌مرز (اصفهان‌)،جلادران‌، معادل گل‌آذران (اصفهان‌) و گلاب (اصفهان‌) و گله (بيرجند، جيرفت‌، ماكو،مراغه‌، هشت‌پر و غيره‌).

    با واژه «گل‌» بيش از هفتصد محل در اطراف ايران نامبردار مي‌باشد(.2 ص‌493ـ 488) كه از آنها برخي سخت دلكش و دلرباست‌، چون گل‌روئيه‌(بندرعباس‌) و معلوم مي‌شود كه خاطر ايراني كهن در نامگذاري امكنه به «گل‌» توجه وتعلق بسيار داشته است‌. از اين‌رو سهرورد ما هم‌، «سرخ گل‌» ناميده شده است‌.

     رجال و علماي بزرگي به سهرورد منسوب‌اند از جمله‌: شهاب‌الدين سهروردي‌،استادِ شيخ اجل سعدي‌، ابوحفض عمر سهروردي و مهمتر از همه شيخ اشراق‌،ابوالفتوح سهروردي‌، فيلسوف نامدار و بنيانگذار حكمت اشراق است‌.

     چون سخن ما به پايان رسيد، اين نكته را نيز اجمالاً تذكر بدهيم كه بر حسب‌عكسي كه هانري كربن فرانسوي‌، شارح و مفسّر فلسفه شيخ اشراق در پشت يكي از كتب‌سهروردي چاپ كرده است‌، سرزميني نشان داده شده است سرخ و خود اين سرخي‌تناسب بسياري با سرخ گل ـ كه نام شهر اوست‌، دارد، البته اين نامواژه را سرخ‌ِ گل‌(به‌  كسر اول‌) هم مي‌توان خواند و معني كرد، چنانكه گذشت‌

+ نوشته شده در  شنبه 5 آذر1384ساعت 20:7  توسط ف_منصوری  | 

 ۱-نگاهی به زندگی شیخ شهاب الدین سهروردی

شیخ شهاب الدین سهروردی چهره‌ برجسته ا‌ی در حکمت ، فلسفه و عرفان در فرهنگ ایران است. او در سال 549 هجری قمری در قریه‌ سهرورد خدابنده  دیده به جهان گشود. اولین آموخته های او در شهر مراغه نزد مجدالدین جیلی بود . سهروردی نزد جیلی ، فقیه مشهور آن زمان ، فقه را آموخت و در همانجا و نزد همین استاد با فخر رازی ، منتقد بزرگ فلسفه مشاء ، همدرس بود . با آنکه این دو از نظر علمی تفاوت های آشکاری با یکدیگر داشتند اما دوستی و قرابتی عجیبی میان این دو بر قرار بود.

سهروردی پس از تکمیل تحصیلات به اصفهان رفت تا نزد ظهیرالدین فارسی، علم منطق را بیاموزد. او در همین شهر بود که برای نخستین بار با افکار ابن سینا روبرو شد و پس از مدتی تسلط خاصی بر آن پیدا کرد.

سهروردی پس از اتمام تحصیلات رو به عرفان و سلوک معنوی آورد. شیخ در جریان سفرهایش مدتی با جماعت صوفیه هم کلام شد و به مجاهدت نفس و ریاضت مشغول شد .

هنگامی که سفرهای سهروردی گسترده تر شده بود به آناتولی رسید و از آنجا به حلب سوریه رسید. در همان شهر با ملک ظاهر ، پسر صلاح الدین ایوبی ، دیداد کرد. ملک ظاهر شیفته شیخ شده و مقدمش را گرامی داشت و از او خواست که در آن جا بماند. سهروردی پذیرفت و درس و بحث خود را در مدرسه حلاویه آغاز کرد. در همین مدرسه بود که شاگرد و پیرو وفادارش شمس الدین شهروزی به او پیوست .

 شیخ همیشه در بیان مسائل ، به خصوص احکام و مسائل مربوط به دین بی باک بود و همین صراحت بیان او بود که سرانجام فقهای قشری عامه علیه او شوریدند ، او را مرتد خوانده و سخنانش را خلاف اصول دین دانستند. این کینه و عناد تا جایی رسید که ملک ظاهر را تشویق به قتل او کردند. اما ملک ظاهر نمی پذیرفت و به خواست آنان توجهی نمی کرد. اما فقها با ارسال شکوائیه به صلاح الدین ایوبی او را مجاب کردند که فرمان قتل شیخ را صادر کند. سرانجام صلاح الدین ایوبی در نامه ای از پسرش خواست به دلیل برخی ملاحظات سیاسی شیخ را به قتل برساند .

بدین ترتیب شیخ را زندانی کرده و در سن 36 یا 38 سالگی به قتل رسید. مشهور است که او را به دار آویختند یا خفه کردند. جنازه‌ شیخ را در روز جمعه آخر ذی الحجه سال 587 هـ.ق از زندان بیرون آوردند. جرم او معاندت با شرایع دینی بود. بدین ترتیب سهروردی نیز سرانجامی همچون سقراط یافت .

       

آثار شیخ شهاب الدین سهروردی

 از سهروردی در طول عمر کوتاه خود حدود پنجاه کتاب و رساله به یادگار مانده است . آثار او نه تنها حاوی مهمترین آثار وی است بلکه به طرز شگفتی از نظر فصاحت و بلاغت تحسین شده و دارای نثری پخته و قوی است .

آثار سهروردی را می توان به چهار بخش تقسیم کرد :

1- کتاب های صرفا فلسفی وی که به زبان عربی است . تلویحات ، المقاومات و مطارحات و معروف ترین کتاب فلسفی وی ، حکمت الاشراق ، از این جمله اند .

2- رساله های عرفانی وی که به زبان پارسی و برخی به عربی است. از این جمله عقل سرخ ، آواز پر جبرئیل صفیر سیمرغ و لغت موران به پارسی و هیاکل النور و کلمة التصوف به عربی است .

۳- ترجمه ها و شروحی که او بر کتب پیشینیان ، قرآن و احادیث نوشته است. مانند ترجمه‌ فارسی رسالة الطیر ابن سینا و شرحی بر اشارات و تنبیهات ابن سینا و تفاسیری بر چند سوره قرآن کریم .

4- دعاها و مناجات نامه هایی که به زبان عربی است و آنها را الواردات و التقدیسات نامیده است . برخی بر این باورند که روش اشراقی را ابن سینا بنیان نهاده و معتقدند ابن سینا در کتاب منطق المشرقین و سه فصل آخر کتاب اشارات و تنبیهات به آن اشاره کرده است. اما با تمام این احوال همه دوستداران فلسفه معتقدند اگر ابن سینا بینانگذار فلسفه اشراق باشد یا نباشد ، این سهروردی است که حکمت اشراق را به حد اعلا و تکامل رسانده است. سهروردی در این کتاب به نوعی از بحث وجود رسیده که تنها به نیروی عقل و قیاس برهانی اکتفا نمی کند ، بلکه شیوه استدلالی محض را با سیر و سلوک قلبی همراه می سازد. سهروردی برای تدوین فلسفه خویش منابع متعددی داشت که با گردآوری آنها و تنظیم شگفت انگیز ایشان در کنار هم فلسفه ی نوین خود را پایه گذاری کرد. این منابع به سه دسته کل تقسیم شده اند :

5. حکمت الهی یونان ، سهروردی بر خلاف فیلسوفان پیشین که تنها به ارسطو توجه ویژه ای داشتند شیفته فیثاغورث و امپدکلوس  و به ویژه افلاطون بود ، تا حدی که افلاطون را پیشوای حکمای اشراق می داند.

6. حکمت مشاء، بدون شک این حکمت مشائی بود که مقدمه‌ی اشراق شده است. سهروردی با گردآوری آثار مشائین به خصوص ابن سینا توانست اینگونه از آرا مشاء را در حکمت اشراق استفاده کند.

7. حکمت ایران باستان ، از نکات برجسته و جالب توجه سهروردی علاقه‌ی خاص او به حکمت پارسی باستان است به خصوص شخص زردشت است. این توجه ویژه به حدی است که برخی اصطلاحات حکمت اشراق را از اوستا و منابع پهلوی گرفته است . او در کتاب حکمت الاشراق ، زردشت را حکیم فاضل نمیده و حتی خودش را زنده کننده حکمت ایران باستان دانسته است. جالب آنکه شیخ مانی و مزدک را مصلحین زردشتی گری نمی داند بلکه آن دو را نکوهش کرده و بدعت گذار نامیده است.

 سهروردی حقیقت را امری واحد می دانست و آن را منسوب به خداوندی واحد دانسته و اصطلاح « الحق من ربک » را از قرآن وام گرفته است. سهروردی می گوید : « حقیقت ، خورشید واحدی است که به جهت کثرت مظاهرش تکثر نمی یابد. شهر واحدی است که باب های کثیری دارد و راههای فراوان به آن منتهی است ».

سهروردی عقیده داشت در ایران باستان امتی می زیست که مردم را به حق رهبری می کرد و آنان را پرستنده حق واحد می دانست. سهروردی افراد این امت را پهلوانان و جوان مردانی یگانه پرست می دانست و ایشان را با این کلام معرفی می کند : « خداوند ولی کسانی است که ایمان آورند و ایشان را از ظلمت به سوی نور هدایت می کند » او حکمای ایرانیان باستان را کسانی می داند که با شیوه‌ اشراقی به مقام عرفانی والایی رسیده اند.

سهروردی پهلوانان فرزانه ‌ای چون کیومرث و تهمورث و حکیمانی چون زردشت و جاماسپ را برای اولین بار در فلسفه معرفی می کند. وی  واقعیت اشیاء را به نور تمثیل می کند و آنچه را که تفاوت میان آنهاست در شدت و ضعف نورانیت آنها می داند. او معتقد است که نوری واحد عامل آشکار شدن اشیاء است و هستی مطلق و نور محض را « نورالانوار » خداوند می داند .

  منبع:خبر گزاری مهر

        

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آذر1384ساعت 20:5  توسط ف_منصوری  |